تبليغاتX
برای گرفتن کد لوگو مهندس موسوی رهبر جنبش سبز کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388 کتایون ریاحی




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کتایون ریاحی

وبلاگ تخصصی خانم کتایون ریاحی

سلامممممممممم.............

 آپ آپ آپمو آپم.........

ولي چه ديررر.....

بابا همش تقصير اين در دونه كتي بود باور كنين...قرار بود واسم عكس از كتي و خودش بفرسته....يه سري عكس باهم داشتن كه گفت ميفرسته....بيچاره هم فرستاد واسم...ولي آيديم مشكل داشته احتمالا كه نرسيده به دستم...منم يه آيدي ديگه دادم بهش گفتم به اون بفرست...هنوز نفرستاده....فرستاد زود ميزارم اينجا.....

حالا بياين يه كم حذفي نوش جان كنين......بازم هست فكر كنم.......؟؟؟!!!!!!!

 

 

از فيلم نامه 3 فصل را فيلمبرداري نكرديم.بعد از فصل نايين دختر به تهران و نزد پدرش ميايد و مادر از دختر بي خبر ميشود.فصلي هم داشتيم كه خيلي هم خوب بود..ميهن در كنار پاركي منتظر است.ماشين پدر ماني يعني شاهرخ فروتنيان و خود ماني كنار پاي ميهن مي ايستد و ميهن سوار ميشود.آن ها چرخي در خيابان ميزنند و راجع به اتفاقي كه افتاده صحبت ميكنند.پدر و پسر با ميهن همدردي ميكنند.در اين فصل نوعي ارتباط انساني بين اين 3 نفر شكل ميگيرد.اين صحنه به نظرم اضافي آمد و نگرفتم.صحنه ديگر وقتي است كه ميهن دارد نامه اي مينويسد و به دست آفاق مي دهد كه به دست ستاره برساند.آفاق و ستاره همديگر را ميبينند و آفاق نامه را به ستاره مي دهد و ستاره نامه را ميخواند و عصباني ميشود و آفاق را كتك ميزند.بعد او را بغل ميكند و گريه ميكند.به نظرم آمد كه بهتر است صحنه حذف شود.تا صحنه آخر و خواندن نامه مادر توسط ستاره در آخرين نماهاي فيلم ضرب خودش را داشته باشد.پس حذفش كردم.

تهيه كننده هم با طرح داستان كنار آمد.وقتي فيلم نامه را خواند چيزي نگفت...فقط اصرار داشت بخش نايين را حذف كنيم كه من اصرار كردم و او هم پذيرفت.البته بيشتر اصرارش به خاطر هزينه بود.در ضمن ميگفت كه فضاي فيلم را نيز تغيير ميدهد.

 

به به...فكر كن اگه به حرفش گوش داده بود ديگه از فيلم چي ميموند...همشو كه حذف كردن اينا...چيش موند پس؟؟؟؟؟؟؟

 

پ.ن:يه عكسي من قبلا از فيلم شام آخر ديده بودم ولي نميدونم كجا ديده بودم...عكس همون سكانس حذفي بود كه تو پست قبلي گذاشتم...اونجايي كه ممد داره آواز ميخونه....كه كتي نشسته داره از بالا ميبينتش...نشسته آفاق هم كنارشه دستشم بين نرده هاي پله هستش....احتمالا ديدين......اگه كسي داره بگه بهم اگه ميتونه بفرسته واسم من بزارم اينجا....يادمه خودم داشتم...ولي نييييييدونم كجاست؟؟؟؟

DSC02007.JPG

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط بیتا| |

سلم بچه هااااا...چطور مطورین...راستی توصیه های پزشکی منو جدی گرفتین؟؟؟که یه وقت آنفولانزای خوکی نگیرین؟؟؟؟پس اگه بچه های خوبی هستین بگم که الان یه اسپری اومده برای جلوگیری از آنفولانزای خوکی....اگه قصد گرفتنشو ندارین برم به کتی بگم استفاده کنه اونوقت بلکه شما هم استفاده کنید....ای بابا...استفاده کنید ...خب....بریم سر اصل مطلب...میهن عینکش را برمیداره به به طرف پدر مانی...پدر مانی:عروس من میشی....؟؟؟میهن :عروس شما؟؟؟؟(هی یه دفعه رفتم در اون سکانس فیلم)(البته این چیزی که الان گفتم هیچ ربطی به این پست نداره)....بسه دیگه..این یکی ازون سکانس هاست که حذف شد

سكانس هاي حذفي فيلم شام آخر:

 

فريدون جيراني:يك قطعه موسيقي در فيلم بود كه  به دلايلي حذف شد...ترانه بردي از يادم از دلكش كه من خيلي دوست دارم را گلزار در فيلم ميخواند.

موسيقي را تورج زاهدي تنظيم كرده بود و فيلم برداري اش 3 روز وقت مارا گرفت.در موقع فيلم برداري متوجه شدم كه در فيلم رخساره هم از اين ترانه استفاده شده.خيلي دل چركين شدم اما صحنه را گرفتم.تدوين هم كرديم وبسيار خوب جا افتاد و همه چيز هم درست از آب درآمداما يكي از اولين كساني كه گفت اين آواز را دربياورم دخترم و پسرم بودند(يعني مارال و ياشار (وايييييييي اسم پسرشو لذت ببر)

و استدلالشان هم اين بود كه اين آواز به فضاي فيلم و فيلم و آن صحنه به خصوص لطمه ميزند.خودم هم احساس كردم كه اين آواز از جنس فيلم نيست و فضا و حس فيلم را به قسمت ديگري ميبردفصل آواز گلزار حدود 5/4 دقيقه بود.ميزانسن فوق العاده اي هم داشت.زن تابلو را در طبقه بالا به ديوار ميكوبد و او و پسر هر دو از قاب تصوير به بيرون ميروند.دختر مادر را صدا ميزند.مادر بالاي پلكان مي ايستد و به پايين مينگرد.يكي از دختر ها تاري به دست دارد و يكي از پسر ها ويولن.گلزار و توسلي هم بين آنها هستند.دختر به مادر ميگويد همان آهنگي كه تو دوست داري.آفاق ميايد كه قرص زن را به او بدهد.اما زن ميگويد نه الان حالم خوب است(ازين عشقولانه خركي ها)

 همان جا بالاي پلكان مينشيند و گلزار آهنگ را ميخواند.زن به پايين و به گلزار نگاه ميكند و گلزار هم به زن نگاه ميكند(واي ديگه خيلي خصوصي شد)...اما نگاه هاي گلزار ادامه پيدا ميكند و خيلي با حس و حال تر ميشود(خب ديگه خانوما آقايون همه روتونو اونور كنين.چشا بسته همگي)

آفاق متوجه نگاه ها ميشود و زن به آفاق نگاه ميكند(من نميدونم چرا تو اين مملكت نميزارن جوونا خوش باشن.هميشه بايد يكي ايجاد مزاحمت كنه.حالا هم كه اين آفاق خانوم مزاحم كتي ما شد)

اين كل فصل بود اما 2-3 اشكال داشت.اول اينكه ميدانستم تكراري است.دوم اينكه صداي گلزار چندان خوب نبود(اي ول ..مرسی)

البته به دل مينشست و شنونده بدش نمي آمد(واللا من كه بدم ميومد)

اما از همه مهمتر اينكه اين اشاره را مديون فرزندانم هستم اينجوري فضاي فيلم را اشفته ميكرد.

واه واه واه...واقعا بايد ياشار و مارال رو مغزشونو از طلا گرفت....خوب شد به باباشون گفتن وگرنه فكر كن اين ممد بوقي ميومد اينجا ترانه ميخوند...اونم چي؟؟؟آهنگ قديمي دلكش رو.....خدارو ميسپاسگذاريمش.....

بچه ها اين يك صحنش بود...اشتباه نكنم يكي 2 تا صحنه حذفي ديگه هم هست...اونا ايشالا پست بعدي.......اين عكسم دوباره ميزارمش......درخواستي بود...ببخشید دیگه دیر شد چون افتاده بود به قضیه هک شدن وبم دیگه نشد.بابا زود بسيويد...اين عكسا هيچ جا پيدا نميشه هااا...اين عكس سياه سفيدايي كه ميزارمو دريابيد...هيج جا نيست...سريع برش دارين..اين عكسم عكسيه كه براي تست گريم كتي بوده تو شام آخر

 34289840-neda-aghasoltan.jpg

من مرحله اول طراحی صنعتی رو قبول شدمباورم نمیشه هنوزم.

مرحله ۲ هم آذر ماهه.امتحان طراحی باید بدم

ولی نگران نباشین.چون طراحی رو قبول نمیشماصلا کار نکردم طراحی چون هیچ امیدی نداشتم به قبولی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط بیتا| |

.من اومدم با يك خبر خفن مهم.......

من پوريا رو يافتم.............هورااااااااااااااااااااااااا

مفقود الاثر نشده بود............

ييهو يافتمش باهاش يه 2 ساعتي چتيدم.....

ديدين من گفتم پوريا برگرده ولايت خودش جواب مارو ميده...ماشالا هر وقت تنها ميشه ياد ما ميوفته......ديگه رفت اونجا و خودشو خودش.....ديگه تنها شد...حالا همش ديگه جوابمونو ميده......

خب از نامه ها پرسيدم ازش گفت مامان همه نامه هارو خونده كلي هم باهاش حال كرده..........ولي چون تعداد نامه ها زياد بوده نتونسته جواب تك تك نامه هارو بده....

اولاشم كه من نامه هارو ميخواستم بفرستم پوريا ميگفت تك تك بفرست مامان بخونه كه بتونه جواب بده...منم گفتم اينجوري دير و زود ميشه حق بقيه ضايع ميشه چون نميدونم كدوم نامه رو اول بفرستم كدومو آخر...تو اين سري كه همه نامه ها رو فرستادم مال خودم آخري بود.......

به پوريا گفتم مامانت جواب تك تكمونو نده يه جواب كلي بده كه من بزارم اينجا كه حداقل بچه ها بدونن كه كتي خونده نامه هارو.....يه اثر انگشت بفرسته اصلا......يه نمونه از خونشو بفرسته......

گفت بهش ميگه كه تونست يه جواب كلي بده....

راستي گفتم چند تا عكس هم بده ما مرديم از بس عكساي تكراري ديديم.....گفت مامان به من عكس نميده...ميترسه به كسي نشون بدم.....اين عكسايي هم كه تو كامپيوترم دارم خيلي قشنگ نيست....

حالا قرار شد به كتي جون بگه كه كتي چند تا عكس با حجاب واسه پوريا ايميل كنه اونم بفرسته واسم كه من بزارم اينجا يه حالي ببريم همگي.......

دعا كنيد زود اين كارارو انجام بده...آخه ماشالا وقتي باهاش چتيدم هيچ كدوم از اينارو يادش نبود....فقط نامه هارو يادش بود....قضيه آيدي رو كه گفت كدوم آيدي رو ميگي؟؟؟اصلا نميدونست چيه....تازه منم به زور شناخت.....واسش آف گذاشته بودم وقتي آنلاين شدم ديدم اونم تازه آنلاين شده تازه بهم گفت وايييييييييييييييي بيتا تويي؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....آخي دلش تنگ شده بود.........

راستي اينم بگم كه كتي با خوندن نامه هاي ما هم نظرش عوض نشده كه دوباره بياد و كارشو ادامه بده.....ديگه كم كم بيخيال شين...اميد الكي نديم به خودمون

واللا عكساي كتي كه معلوم نيست كي ميرسه دست ما ولي چند تا عكس جديد از خودش داد كه بزارم واستون اينجا اين پسر گل........

وایییییییییییی.............اگه گفتین این کیه؟؟؟؟معلومه دیگه نی نی پوریا................

اینجا دیگه بزرگ شده پسرمون

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط بیتا| |

سلام.....
من برگشتم....وبلاگمو از هكر وبلاگم پس گرفتم...البته خودش اومد بهم پس داد......يه سري حرف ها هم بهم زد كه الان جاشم نيست كه بگم....برامم اصلا مهم نيست.....چون من از قبل همه حرفايي كه بهزاد بهم زدو ميدونستم....ميدونستم كه بهزادو مجبور كردن وبلاگ منو هك كنه....الانم اين واسه همه مشخص شده....چون بهزاد اصلا منو نميشناخت كاري هم به كارم نداشت...با اينكه ميدونستم بهزاد وبلاگمو هك كرده ولي از قبل ميدونستم چه كسي باعث و باني اين كار بود كه تو پستي كه تو وبلاگ ليلا گذاشتم اسمشو گفتم....ليلا هم گول حرفاي محمد رو خوردو بعدش همه چيزو انداخت گردن بهزاد......الانم كه وبلاگ ليلا هك شده.....خيلي جالبه...ديگه مشخصه همه چيز و لزومي نداره كه بيام بگم اين خصومت ها و حسادت هاي احمقانه و بچه گانه كار چه كسي بود...ديگه همتون ميدونيد.....اينم بگم بهزاد همه مطالب قبلي منو پاك كرده....ولي من الان از دستش ناراحت نيستم چون وقتي اومد حرفاشو بهم زد ازم معذرت خواست...گفت شب اولي كه وبلاگمو هك كرده بود پشيمون شده بود و ميخواست وبمو بهم پس بده ولي محمد نزاشته......حالا به نظرتون من بايد از اين محيط گله كنم يا محمد؟؟؟؟؟من بهزادو بخشيدم...به خودشم گفتم....گفتم اگه ميخواستم كارتو تلافي كنم هكت نميكردم...يه كار ديگه باهات ميكردم.....تهديدش نميكردم...چون اگه ميخواستم اون كارو انجام بدم تا الان انجام داده بودم...اما نميخواستم يه پسر به خاطر كاراي بچه گانه و حسادت هاي بيجا و مسخره دوستش بدبخت شه...البته بهزاد هنوزم فكر ميكنه من ميخوام باهاش اين كارو انجام بدم...ولي بهش ميگم اگه الان داري اين پست رو ميخوني بدون من اون كارو در حقت نميكنم....چون مثل دوستت احساس نميكنم كمبود دارم كه بخوام سر تو جبران كنم.............
حالا خلاصه اينكه از همتون بابت اين مدت معذرت ميخوام....حالا هم بهزاد اومده وبلاگمو پس داده....هنوز نميدونم بايد چي كار كنم............
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط | |


Design By : Night Skin